brtakamya
۱۳۹۶ آذر ۳, جمعه
۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه
دوستان
عزیز خواهش می کنم این مطلب رو دقیق بخوانید به خاطر در کانون خبر بودن
داستان مجسمه آریوبرزن در یاسوج که حتما همه از اون خبر دارید بهانه ای شد
این دلاور مرد ایران زمین را بیشتر و بهتر بشناسیم.
نبردگاه
آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زدهاند، به نظر میآید
نبردگاه جایی در استان فارس در تنگ گجستان نورآباد ممسنی یا غرب استان فارس
و یا بنا بر برخی روایتها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی)
باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان
که تاریخنگاران نامش را لیبانی نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به
مقدونیان نشان میدهد و اسکندر میتواند آریوبرزن و یارانش را به دام
اندازد. (گفته میشود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت
میکشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بیپروا به سپاه مقدونی
زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی
موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.
چون از محاصره بیرون
آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال
کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.
در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته
میشود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه
اسکندر بودهاست.
بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی
اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به
سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی سختگذر (دربند
پارس، در تنگ گجستان در نورآباد ممسنی -استان فارس) بنا به شواهد و اینکه
به اسکندر گجستک ابالیش میگفتند و به همین نام و قول محکم این تنگه که در
آن اتفاق مهم یعنی درگیری میان اسکندر و آریو برزن افتاد بنام تنگ گجستان
نامیده شد با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن
رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی
ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته
بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با
محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و
فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.
مورخ دربار اسکندر نوشتهاست که
اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت
گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از
صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او
دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران
فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به
ایستادگی ادامه میداد.
آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را
به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از
سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او میخواست
زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند.
در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او
گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر
آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها
راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و
به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.
در
کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او
خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او
نشود ولی آریوبرزن گفته بود: «شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از
این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.»
اسکندر نیز در جواب او گفته بود: «شاه تو فرار کرده. تو نیز تسلیم شو تا به
پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.» ولی آریو برزن جواب داده بود: «پس
حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان میمانم و آنقدر مبارزه میکنم
تا بمیرم» و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه
دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک
نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند. پس از مرگ او را در همان محل به خاک
سپردند و روی قبر او نوشتند «به یاد لئونیداس». لئونیداس پادشاه اسپارتی
بود که ۹۰ سال پیش از نبرد آریوبرزن، در برابر خشایارشا تا به آخر ایستادگی
کرد و کشته شد.
و این گونه ما از داشتن چنین سرداری در تاریخ ایران به خود می بالیم.
روحش همیشه در آرامش باشد.
فانوس اسکندریه :
برجی که برفراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ملوانان برای رسیدن به بندر
اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و از همین جاست که
کلمه فار به معنای چراغ دریایی را برای این نوع ساختمانها و منارههایی که
چراغ دریایی بر فراز آن است به کار میبرند. برج دریایی اسکندریه در زمان
سلطنت جانشین اسکندر، یعنی «بطلمیوس دوم» (۲۴۷ – ۳۰۴) قبل از میلاد به
وسیله معماری به نام «سوسترات» ساخته شد. آنچه تاریخ درباره ارتفاع برج ذکر
کردهاست باور کردنی نیست. یونانیها میگویند در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع
داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفتهاند
ارتفاع خرابه برج دریایی اسکندریه به ۱۶ متر میرسید. این برج روی پایهای
چهارگوش که ۶۹ متر ارتفاع آن بوده از دیواری ۸ ضلعی و ۳۸ متری بالا
رفتهاست که برج ۹ متری دیگری روی آن بنا شدهاست که بر فراز برج اخیر
فانوس دریایی پرتوافکن بود. فانوس دریایی اسکندریه برفراز برج عظیم آن روشن
بوده و این برج تا قرن ۱۲ جایگاه فانوس دریایی بودهاست. در سال ۱۳۷۵
میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد،
برج دریایی اسکندریه زیر و رو شد و ازخرابههای آن هم چیزی به دست نیامد.
گفته میشود بر روی برج یک آینه غول پیکر نصب بودهاست.
هرم بزرگ مصر :
هرم بزرگ جیزه
در مصر تنها بازمانده عجایب هفتگانه جهان به شمار میآید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بودهاست. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته میشود. این هرم در شهر قاهره مصر واقع شدهاست و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. میرسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسیدهاست.
این هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار میآمدهاست. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند. هرم در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشتهاست که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود ۱۳۷ متر رسیدهاست. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شدهاست. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود
دود ۲۶۸۰ قبل از میلادتخمین زده شدهاست. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانهاست.
تندیس ردوس :
رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) ‐ خدای خورشید ‐ که بقولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس
معروف گشتهاست. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال
پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده
است. بنا به گفته تاریخ نگاران این تندیس عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین
افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود
بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار میرفت.
یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس
(Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک
قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی
بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونیهای مقدونیه ، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح
در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونیها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی
جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به
افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲
سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در
ورودی بندر پابرجا بود تا زمینلرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و
تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.
امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی
را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ
تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.
با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با
پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آنجایی که
تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشدهاست، به نظر میرسد که
تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته
میشود از آب دور بودهاست. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر
دو سمت ورودی بندر نایستاده بودهاست.
پروژه ساخت تندیس به چارز اهل لیندوس (Chares of Lindos)
تندیسگر سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را
قالب ریزی میکردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته
و محکم شدهاست. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی
چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار میشد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا
کردن به بخشهای بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار
برچیده شد. تندیس در پایان ۳۳ متر ارتفاع داشت که بر روی پایههای مرمرین
به بلندی ۱۵ متر قرار گرفت. گفته میشود عده کمی میتوانستند دو دست خود را
بر دور انگشت شست او حلقه کنند.
نیایشگاه آرتمیس :
نیایشگاه آرتمیس، یکی از عجایب هفتگانه جهان است. این بنا در سال ۵۵۰ قبل از میلاد در ترکیه کنونی ساخته شدهاست.
معبد آرتمیس در شهر افهسوس (Ephesus) در حدود ۵۰ کیلومتری شهر ازمیر
(Izmir) ترکیه قرار داشتهاست. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین
شناخته میشدهاست وبه همین دلیل در میان عجایب هفت گانه جا دارد.
هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل
از میلاد مشخص میکند. اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایب هفتگانه
به حدود ۵۵۰ قبل از میلاد مربوط میشود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین
گفته میشود، توسط کروسوس (Croesus) شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron)
معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمههای برنزی که توسط ماهرترین
مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس
(Pheidias)، پلی کلیتوس (Ploycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون
(Phradmon).
بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن
میکردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز مینمودند. تحقیقات
اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمههای طلا و
عاج آرتمیس، گوشوارهها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران
دنیاهستند منجر شدهاست.
در شب ۲۱ ژوئیه سال ۳۶۵ قبل میلاد، مردی به نام هروستراتوس
(Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و در
واقع به هدف خود دست یافت. عجیب اینکه اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد.
بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاریخ نگار، درآن شب آرتمیس چنان درگیر
مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.
اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از
مرگ وی در سال ۳۲۳ قبل میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از
میلاد، هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به افه سوس سفر کرد، با عده
زیادی از پیروان آرتمیس مواجه شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خود را
نداشتند. در سال ۲۶۲ میلادی معبد توسط قبیله گوت (Goths) مجددا ویران شد.
اهالی شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی، بیشتر
اهالی افه سوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست
داده بود. اهالی افه سوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال ۴۰۱
میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن ۱۹ میلادی
کشف و حفاری شد. این اکتشاف زیربنای معبد را نمایان ساخت.
این معبد با زیر بنای چهارگوش خود، برخلاف نمونههای دیگر از مرمر ساخته
شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشتهاست. پلکان
مرمری طبقه همکف را به بالکنهای بلند و عظیمی متصل میکردند که کف آن در
حدود ۸ متر در ۱۳۰ متر بودهاست. ۱۲۷ ستون در این بنا به کار رفته که
ارتفاع آنها ۲۰ متر و با سرستونهای ایونی و کنارههای کنده کاری شده
بودهاست. کعکاری این بنا به شکل دورجستونی
است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی - که محل
قرارگیری خانه الهه بود - قرار گرفته بودند. این معبد تعداد فراوانی از
آثار هنری را درخود جا داده بود. از جمله ۴ مجسمه برنزی باستانی از قبیله
آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامی که سنت پل
به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمههای کوچک نقرهای و
نقاشی های متعدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در
مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.
تندیس زئوس :
تندیس زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیمترین تندیسهای جهان و از عجایب هفتگانهٔ دنیای قدیم بوده است.[۱] در دوران باستان المپیا مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بوده است. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را میپرستیدند [۲] و در زمانهای مشخص به افتخار او جشنهایی برپا میکردند.[۳] در این جشنها مسابقات ورزشی هم انجام میشد. تا آنجا که در تاریخ ثبت شده، نخستین بازیهای المپیک در سال ۷۷۶ پیش از میلاد[۴] برگزار شدهاست و تا سال ۳۹۳ پس از میلاد[۴] یا تا سال ۴۲۶ پس از میلاد[۵] همچنان بازیها برگزار میشد.[۴]
برای مردمان دنیای قدیم این بازیها خیلی مهم بودند؛ چندانکه در زمان
برگزاری مسابقات جنگها متوقف میشد تا شرکت کنندگان و تماشاگران بتوانند
به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند.[۶]۲۵۰۰ سال قبل، شهروندان المپیا تصمیم گرفتند معبدی برای زئوس بسازند. ساختمان با شکوه این معبد بین سالهای ۴۷۰ تا ۴۵۶ پیش از میلاد به دست یک معمار محلی بنا شد.[۷] این معبد ششگوش با سنگهای آهکی بزرگی که ستونهای تو پُر و بزرگی آنها را احاطه کرده بودند، ساخته شده بود و نمای آن توسط گچ تزیین شده بود.[۷] تا چند سال پس از پایان کار ساختمان معبد، تند سایس مناسبی از زئوس در آن نبود. به همین دلیل تندیسسازی ماهر از آتن را برای ساختن تندیس زئوس انتخاب کردند.[۸]
تقریباً سه هزار سال پیش، «المپیا»، مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بود.
یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را می پرستیدند و در زمانهای مشخص به
افتخار او جشن هایی بر پا می کردند. در این جشن ها مسابقات ورزشی هم انجام
می شد.
از نظر ساکنان دنیای قدیم این بازیها خیلی مهم بودند، چندان که در زمان
برگزاری مسابقات، جشن ها متوقف می شد تا شرکت کنندگان و تماشاگران به آسانی
خود را به محل مسابقات برسانند.
مجسمه زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم ترین مجسمه های جهان است .
این اثر در 450 سال قبل از میلاد توسط مجسمه ساز معروفی بنام فیدیاس ساخته
شد این هنرمند همان کسی بود که مجسمه خدای آتنا را هم برای معبد پارتنون
در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن این مجسمه را از
عاج فیل و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند . این اثر ارتفاعش
چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد می کرد . فیدیاس با این کار می خواست
اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن
به 64 متر می رسید قرار داشت . 72 ستون خارجی این معبد که به سبک معماری
قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کننده ای کرده بودند .
سنگفرش آن نیز با مجسمه های بی نظیری تزیین گشته بود . مجسمه زئوس در حدود
850 سال در این معبد قرار داشت تا هنگامیکه بعضی از یونانیها آنرا به
استانبول منتقل کردند . البته این زیاد طول نکشید چرا که محل جدید نیز در
آتش سوخت و این مجسمه برای همیشه از بین رفت .
باغ های معلق بابل :
باغهای معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه میباشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بختالنصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شدهاست. این آثار در نوشتههای مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس
ذکر شدهاست ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ
یک از نوشتههای بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشدهاست. در طول
قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکیهای موجود در آن نواحی روشهای انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بودهاست آورده شدهاست. این باغها برای خوشحال کردن همسر بختالنصر که بیمار بودهاست ساخته شدهاند. آمیتیس دختر ایشتوویگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بختالنصر
ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس
از آن میامد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف
بود ولی سرزمین بابل در منطقهای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از
دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین
بختالنصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد
واژهٔ معلق که برای این باغها استفاده میشود در حقیقت به این معنی نیست که
باغها بهوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بودهاند بلکه احتمالاً
ترجمه اشتباه کلمهای یونانی به معنای تراس یا بالکن بودهاست. استرابو
در قرن اول قبل از میلاد مینویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده
بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بودهاند که توسط
گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن
پایههای این ستونها شدهاست.
معبد هالیکارناسوس :
منشور کورش هخامنشی، کهنترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند
سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتیجویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشههای
همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای
باستان همواره از آتش جنگها و یورشهای بیپایان در رنج بوده است و
کشورهای آشتیجو نیز ناچار بودهاند تا برای رهایی مردمان خود از
تاختوتازهای همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان
بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیرهشدگان بر
شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار میکردهاند؟
تاریخنامههای بشری بازگوکننده رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین
کشور آنروز جهان، و کنشهای ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.
جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمینها، که با تاختن بر اندیشه،
باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر میپروراند.
مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی
که نیازمند دانش و فنآوری کشورهای دیگر باشند؛ شکستخوردگان جهان امروزند.
پیشینیان ما گذشتهای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای
فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهانِ سخت
نامهربان امروز، چه راههایی اندیشیدهایم؟
منشور کورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج میبرد.
متن منشور :
منم کـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و
اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگ …
نبیره چیشپیش، شاه بزرگ …
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با
شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک
خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابـل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و
گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم
این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب
مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم.
من بردهداری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم
که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم
که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانیاش را
ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام
نیایشگاههایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها
را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود
برگرداندم و خانههای ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا
خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَـد را که نَـبونید بدون واهمه از
خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی
به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. بشود که دلها شاد گردد.
بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر
روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان
پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک
بگویند: ‘‘ به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه،
جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
افزون بر اهورامزدا « بزرگترین خدایان » در پارس شواهدی درباره آیین پرستش خدایانی دیگری نیز وجود دارد ، نام این خدایان از روی الواح گلی تخت جمشید بدست آمده است ، تعداد این خدایان بسیار محدود است و از تعداد واقعی آن بسیار کمتر است ، فهرستی که تا به امروز شناسایی شده به شرح زیر است :
خدایان دیگری هم وجود دارند ک هیچ مشخصاتی از آنان وجود ندارد ، یکی از الوح گلی است که معرف این 4 خداست کد این لوح گل PF339 است.
· هوبمن
نام
اکثر این خدایان از اسناد تحت جمشید آمده است ! تعداد خدایان بسیار است و
آوردن نام همه خدایان نیازمند داشتن لوح های گلی هستش که متاسفانه این
اسناد در اکثرا در شیکاگو هستند به جز معدودی در ایران که در آنان نامی از
خدایان برده نشده است ، به واقع اکثر کتیبه ها بدون نام خدا هستند .
من خودم به شخصه از برتکامیه خوشم اومد و اسم وبلاگم و ایمیلم رو brtakamya گذاشتم
اشتراک در:
نظرات (Atom)